Showing posts with label Farsi. Show all posts
Showing posts with label Farsi. Show all posts

Friday, April 29, 2011

شان سرود ابیات

آاای... به دنبال محمل سبک‌تر قدم زن...آخ .... به دنبال محمل سبک‌تر قدم زن...یابو با توام!

Thursday, April 28, 2011

یک روزانه‌ی نه‌چندان جالب

ساعت یک و خرده‌ای است... باید ده دقیقه‌ی دیگر بروم سر کلاس. و بعدش هم بروم سر آزمایشگاه با دانش‌آموزانم وداع کنم! و این می‌شود به عبارتی ساعت ۵ بعد از ظهر!
دارم علیرضا قربانی گوش می‌دهم... شب منم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو!
سلام بانو!

Thursday, April 21, 2011

من چه گویم که غریب است دلم در وطنم

وارد آزمایشگاه شدم! گروهی که نزدیک به بیست نفر عضو داره.... سمت راست یه دسته چینی دارن باهم چینی حرف می‌زنن... سمت چپ یک دست هندی، هندی! (گویا اکثرا مال یک منطقه هستن!) تنها آمریکایی جمع منو میبینه و گل از گلش می‌شکفد! من نیز هم! بیچاره معنی غربت را می‌فهمد!!!

Wednesday, April 20, 2011

و چنین گفت دوست من ۱

دوستی را بعد از ۵ سال به صورت تصادفی دیدم:
می‌گوید:
+ خب چه خبر از بچه‌های ایران....
-....
«سکوت به مدت سی‌ ثانیه و همدیگر را در حال فکر کردن نگاه می‌کنیم»
+ خب کسی دیگه ایران نمونده، حتی فلانی هم این‌جاست.

Saturday, April 16, 2011

شعر

خواب بد من دیده‌ام تعبیر چیست
یا رب آخر قصه‌ی تقدیر چیست
بحر اندر بحر در آغوش او
اشک می‌ریزم، بگو تفسیر چیست
با دو صد شادی در این دنیای دور
باز هم یاد وی‌ام، تقصیر چیست
روزهایم چون تو را غمگین کنند
سربلندیشان به جز تحقیر چیست
فوج غم‌ها را شود از یاد برد؟
مادرم بازی این تقدیر چیست؟

Thursday, April 14, 2011

ای ماه‌رو که تو را تاج خور هست
در تو دو‌صد نشان ز بهشت و ز حور هست
در چشم، هم اثر از بحر و هم سما
بر سر هم آبشار طلا‌رنگ ِ نور هست
در آن صدا که کند شور‌ها به پا
پژواک شادمانی و قدری غرور هست
کلکم۲ به دست و دلم جای دیگر است
آری سحر نویدبخش دل سوت و کور هست
باشد که بینمت آخر کنار خویش
فعلا سعادتم از راه دور هست!
«شخص» آشناست با سخن عشق، دلبرا
در آتش است و ورا۳ دل، صبور هست...
۱- خور: خورشید
۲- کلک: قلم (مجازا قلم و گرنه که نی تو خالی را می‌گویند).
۳- ورا: او را

Tuesday, March 29, 2011

1386

ترک آینه از ناله‌ی بی‌گاه من است
گریه بید از این نغمه‌ی جانکاه من است
جای اشک است که من بین شما می‌خندم
حیله‌اش ایده‌ی آن نیمه‌ی روباه من است
یاری از دوست چه خواهم چو قلم نزد من است
قلمم، هر قدمم هم دل و همراه من است...
۱۹ اسفند ۲ بامداد
-----------------
این جوان در کف خود سرخی ـ سیبی دارد
ثابت جاذبه در عشق، ضریبی دارد
مدتی هست که در روی تو دقت کردم
ماه با آه چه پیوند غریبی دارد!
گفته از من نه و انگار بزرگان گفتند
زندگی هر ورقش، شیب و نشیبی دارد
"شخص" آزادترین برده‌ی تاریخ تویی
این جهان شاعر جذاب و عجیبی دارد!
۱۹ اسفند ۲:۱۵ بامداد